منوی اصلی

 
لینکهای سریع
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت
 

وضعیت آنلاین

 
در حال حاضر 1 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش امديد ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .
 

جستجو

 


 

تغییر زبان

 
انتخاب زبان نمایش :

 

مطالب تصادفی

 
PHP-Nuke
[ PHP-Nuke ]

·تمامی دانستنیها و ریزه کاری های فتوشاپ
 

عضويت سريع

 
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
 

پیغام کوتاه

 
ارشيو پيغام کوتاه   

 
 

آخرین ارسالها

 
کل موضوعات 0
کل ارسال ها 0
کل بازديد ها 0
کل پاسخ ها 0
کل اعضا 4
آخرين 20 ارسال انجمن

تالار گفتمان جستجو
 

مشتري تبليغات

 
ورود:
رمز عبور:
 
 

فروشگاه

 
ليست محصولات
 

صفحات سایت

 
نام صفحهبازديد

نمايش آرشيو صفحات

 

تبلیغات راست

 
کسب درامد
 

لینکدونی سایت

 

رپ بندر

ایران دی وی دی

گام برتر

 
به هفشجان خوش آمدید!

گشت و گذاري در هفشجان

خاطراتي كه در اين دفتر ملاحظه مي فرمائيد مربوط بزماني است كه اينجانب سيد محمد هاشمي فرزند سيد يداله در هفشجان بوده ام و بين سنين ده تا هفده سالگي اتفاق افتاده آنزمام هفشجان قريه‌ئي بيش نبود كه حدود پنج هزار نفر جمعيت داشت، اكنون بصورت شهر زيبائي در آمده كه حدود سي هزار نفر جمعيت دارد. شهر هفشجان در دشتي وسيع بارتفاع 2000 متر از سطح دريا با عرض جغرافيائي 32، از شهرهاي سردسير استان چهارمحال وبختياري در كشور ماست كوههاي بلند اطراف آن يكي از عوامل سردي آن ميباشد در هفشجان چهار ماه از سال معمولاً يخبندان است و فصول سال را ميتوان به سه ماه خيلي سرد مثلاً از نيمه ماه آذر تا نيمه ماه اسفند بحساب آورد بقيه ماه ها را ميتوان باين صورت تقسيم نمود: از اول فروردين تا آخر خرداد معتدل و سه ماه تابستان را گرم و ماههاي پائيز را نيز نيمه گرم ناميد.

محدوده املاك هفشجان بدين قرار است: از مغرب بكوه جهانبين، از مشرق با ملاك طاقانك و شهركرد، از شمال بكوه بزلر (bozlar) و املاك سورشجان واز جنوب با ملاك نوآباد و سيرك.

آب هاي هفشجان

هفشجان داراي چند رشته قنات مي باشد. قنات اصلي، كه املاك لك لك بزرگرا مشروب ميكند، از دامنه بزلر شروع شده از ميان املاك هوشنگي ميگذرد و از قسمت هوشنگي با كانال خيلي عريض و عميق بيرون مي آيد. اما در شهر هفشجان قبلاً چشمه هاي فراواني بود كه مردم براي خوردن آب از آنها استفاده مي كردند. نام چندين چشمه از اين قرار است چشمه هاي: مسجد، عباسعلي، حيدر، سيد حسين، زير شوي آسياب، سيد اسماعيل، شرشري، دكان، نجف، حمام، قلعه، كندال، كل نعمت، چشمه هادي و چندين چشمه ديگر. علاوه بر اين چشمه ها كه خارج از خانه ها بود در بيشتر خانه ها نيز چشمه يا چاه آب بود كه مردم هم براي خوردن خودشان و هم براي آب دادن احشام استفاده ميكردند. اكنون سازمان بهداشت روي تمام چشمه ها را پوشانيده و بوسيله چاه عميقي كه بالاي شهر حفر نموده شهر را لوله كشي و آب هفشجان را تامين مي نمايد. در آنزمامن كه من در هفشجان بودم در زمستان موقعي كه باران شديد شروع به باريدن ميكرد از هر كوچه آب فراوان به راه مي افتاد و وارد چشمه ها مي شد و تمام آبها را آلوده ميكرد. مردم مجبور بودند كه با همان وضع از آب چشمه ها براي خوردن استفاده نمايند.

موقعيكه من كوچك بودم هفشجان فاقد مرده شوي خانه بود و هر كس از زن يا مرد فوت ميشد او را در چشمه ئيكه مردم از آب آن براي خوردن استفاده ميكردند، مي‌شستند. يكي از آن چشمه ها، چشمه عباسعلي بود كه بارها خودم ناظر شستن مرده در آن بودم. شهر هفشجان در حال حاضر خيابان كشي شده و اكثر خيابانهاي آن آسفالته ميباشد.

آثار باستاني هفشجان

در مشرق هفشجان و پايه كوه بزلر گورستاني واقع شده كه قدمت چند صد ساله دارد. اين گورستان در نوع خود كم نظير و بسيار جالب و ديدني و خود يكي از آثار باستاني هفشجان است.

غير از اين گورستان، گورستان دگري در هفشجان وجود داشت كه بزرگان قوم ميگفتند ويژه گبرها بوده است موقعي كه من بچه بودم آثارش باقي بود اكنون بطور كامل روي آنرا ساختمان ساخته اند. بآن مي گفتند: مزار كوچيكه. ما زميني داشتيم بنام گل پلي، كه كانال بزرگي كنار آن زمين بود كه مي گفتند قبلاً قبرستان بوده است. روزي خودم داخل كانال بازي مي كردم و گاهي از بغل كانال خاك مي كندم. ناگهان سوراخي پيدا شد با يك كله آدم. كه پوسيده شده بود وقتي به دست به آن زدم يكباره خورد شد . به سوراخ با دقت نگاه كردم، در سوراخ چيز ديگري وجود داشت موقعي كه آن را بيرون آوردم يك خمره سفالي كوچك پر از خاكستر ديدم. من كه چيزي نمي دانستم خمره را شكسته و خاكسترها را روي زمين پخش كردم. وقتي به خانه رفتم جريان را به پدرم گفتم. بلافاصله برخاست و دست مرا گرفت، به كانال آمديم وقتي چشمش بخمره خرد شد و خاكسترهاي پخش شده افتاد چنان سيلي ئي بمن زد كه دور خود چرخيده بزمين افتادم. بعد دست مرا گفت از زمين بلند كرد، من گريه مي كردم. گفت: اين سيلي را براي آن خوردي كه هر گاه چنين اتفاقي برايت افتاد خمره را نشكني و خاكسترش را پخش نكني. اگر اين كار را نكرده بودي من خاكستر آنرا تبديل به نقره مي كردم و خود خمره نيز ارزش زيادي داشت.

از ديگر آثار باستاني شيرهاي سنگي مي باشد. كه از قبرستان آنها را خارج كرده و جلو پارك ملي نصب كرده اند. از شهركرد كه بطرف هفشجان مي رويم، اول بكارخانه قند و بعد به پمپ بنزين كه جنب گورستان ديدني هفشجان واقع شده مي رسيم. اولين ميدان هفشجان پائين قبرستان است. بعد از ميدان بلوار زيبائي تا هفشجان ادامه دارد. جلو بلوار ميدان كوچكي است. شيرهاي سنگي در اين ميدان قرار گرفته و بزيبائي آن مي افزايند. زيرا بلوار پارك ملي واقع شده است دم در باغ ملي چند شير بزرگي نصب گرديد كه خيلي جلب توجه مي كند. چنانكه گفتيم اين شيرها را از گورستان بانجام انتقال داده اند. روي بدن يكي از شيرها نقش شمشير، اسب و تفنگ حجاري شده است. در بالاي سر كارخانه ي قند ميله هاي شاه نشين قرار دارد و در پاي ميله ها باغي است كه قبلاً ميگفتند باغ هيبت الله. اكنون نمي دانم مال كيست.

بيشه ها و روستاهاي اطراف

هفشجان داريا بيشه هاي فراوانيست كه چند تاي از آنها در جنوب و مغرب و ضلع شرقي آن قرار گرفته است. مانند بيشه بزرگ لك لك. در زير محله مرغزار، بيشه هاي هيبت اله، كل نادر و كيانپور و در مغرب هفشجان، پشت سيرك، بيشه شط بابا اسمايعل. در جوار هفشجان است در شرق و جنوب آن سه روستا واقع شده بنام هاي (نوآباد)، (سيرك sirgk) و (طاقانك) . طاقانك از سيرك و نوآباد بزرگتر و مردمانش مسلمان و ترك زبان مي باشند. سيرك از نو آباد بزرگتر و تا چهل و چند سال قبل ارمني نشين بود. موقعيكه ارامنه را بارمنستان باز گرداندند، سيرك تقريباً از ارامنه تخليه شد و باقيمانده آنها باصفهان، تهران، آبادان و ديگر شهرهاي ايران پراكنده شدند. املاك و خانه هاي ارامنه سيرك را عده ئي از اهالي هفشجان خريداري كرده و در آنجا ساكن شدند در حال حاضر سيرك هم مسلمان نشين مي باشد.

مردم هفشجان

مردم هفشجان بسيار خون گرم، و مهربان و مهماندوست هستند و هنوز هم اكثر قريب باتفاق آنها بزبان محلي صحبت مي كنند مردم هفشجان در قديم بيشتر كارشان زراعت دامداري و چارواداري بوده و كمتر بمغازه داري مي پرداختند. بطوريكه ميگويند زماني هفشجان در استان چهارمحال و بختياري داراي بيست و چهار هزار رأس قاطر براي حمل و نقل بار در جاده اصفهان – خوزستان بوده است.

در هفشجان صنعت قالي بافي، نجاري، تخت كشي، ملكي دوزي، آهنگري، بنائي، رنگ رزي و تعمير اسلحه رونق داشته است.

مردم هفشجان در قديم تابستان بكوه و بيابان مي رفتن تا وسيله سوخت و ساز زمستان تهيه نمايند. آنهائيكه صاحب گاو يا گوسفند و ديگر چهارپايان بودند از فضولات آنها براي سوخت زمستان را استفاده ميكردند. مردم هفشجان در كار زراعت وديگر كارها پيوسته يار و كمك هم بودند. در خرمن كوبي زنان به مردان كمك مي كردند. در مشرق هفشجان نزديك با ملاك شهركرد كارخانه قند هفشجان واقع است كه بيشتر كارمندان و كارگران آن هفشجاني مي باشند.

كوهها و دره ها

هفشجان ما بين دو كوه واقع شده يكي كوه سر بفلك كشيده «جهان بين» كه در مغرب هفشجان قرار گرفته و دگري كوه «بزلر bozlgr» كه در شمال شرق واقع شده و داراي شش دره بنامهاي: دره شاه منظر، دره ديگچي، دره ديگ، دره بيد، دره سنگ كن و دره تنگ لاخ است.

جهان بين كوهي است بسيار بزرگ كه بزلر در مقابل آن بسيار كوچ به نظر مي رسد. كوه جهان بين كه در مغرب هفشجان مي باشد بر عكس بزلر داراي چشمه هاي آب فراوان و بسيار سرد و گواراست. اين كوه در بيشتر فصول سال سرسبز ميباشد. درباره چشمه ها و باغهائي كه در پاي آن واقع شده است بعداً گزارش خواهيم داد.

گفتيم بزلر داراي چند دره است و نام آنها را برديم اينك بشرح هر دره مي پردازيم:

دره شاه منظر: باين خاطر آنرا شاه منظر مي گويند كه در يكي از قله هاي آن بقه‌ئي بنا شده است. گفته مي شود كه در اين بقلعه دختر امام موسي كاظم(ع) دفن گرديده است و الله اعلم. در اين باره افسانه اي نيز ميان مردم شايع است. ميگويند يكي از خلفا امامزاده را تعقيب كرده و تا اينجا رسيده اند . امام زاده به بالاي قله رفته و خليفه را نفرين نموده و خليفه را بصورت سنگ در آورده است. خودش نيز در همان قله وفات كرده است. تصوير سنگ مورد بحث را در همين كتاب ملاحظه خواهيد فرمود. اين سنگ از كمر كوه تقريباً چند متري جدا شده است. و بلنداي آن حدود بيست متر و اندي ميباشد. ضخامت آن نيز حدود بيست متر است.

افسانه ديگري در مورد شاه منظر ورد زبانهاست كه ميگويند امام زاده ئي در كار نيست، بلكه چون در زير ضريح مقدار يك من سنگ شاه زر دفن شده باين سبب نام امام زاده بر آن گذارده اند. بدين لحاظ تاكنون رندان چندين بار ضريح را برداشته بيرون آورده و زير آنرا تا آنجا كه مقدورشان بوده كنده اند. نمي دانم آيا زري يا جسدي پيدا كرده يا داستان زر نيز افسانه بوده است. از نام قبلي اين دره من اطلاعي ندارم.

دره ديگ: دره ئيست بسيار بزرگ كه در اثر سيلابهاي زياد و فشار آب در كف دره روي سنگهاي سخت گودالهائي بوجود آمده كه به آنها ديگ مي گويند و از اين نظر نام اين دره ديگ نهاده شده است.

دره دگچي: خيلي كوچكي است كه آنهم بسبب گودالهائي كه روي سنگها ايجاد گرديده دره ديگچي نام گذاري شده است. پسوند چي احتمال علامت تصغير است.

دره بيد: دره بزرگي است كه در كف آن چشمه آبي مي باشد و چون از قديم دور چشمه چند درخت بيد كاشته شده و اين درختها بزرگ و كهن شده اند، احتمالاً بنام دره بيد معروف شده است. در قله اين دره كمرهاي بلند و خيلي سختي است كه بنام «زردهاي پلنگي» معرف است. ميگويند در قديم پلنگ خونخواري داشته كه آنهم بوسيله سيد اسداله جد سيد احمد واحدي كشته شده است.

دره سنگ كن: دره خيلي با ابهت و بزرگي است . يك قسمت از اين دره را «زردهاي همائي» نام مي برند. نام اين دره از اين جهت سنگ كن شده كه اكثراً سنگ تراشها از اين دره سنگ براي ساختمان ها و يا روي قبور و مصارف دگر استخراج ميكنند.

دره تنگ لاخ: چون دره باريك و بلنديست بدين خاطر آنرا تنگ لاخ ميگويند.

دره جنود: در پايه كوه بزلر مابين دره سنگ كن و دره بيد، دره كوچكي بنام دره جناب و يا بقول هفشجانيها دره جنو واقع است. از اسفندماه تا اواخر ارديبهشت آب فراواني از اين دره بطرف هفشجان جاري ميشودكه مردم در ايام عيد نوروز قالي، گليم و لباسهايشانرا در آن ميشويند. در خرداد آب اين دره خشك ميشود.

مرغ شاه: در قسمت ديگر كوه بزلر كه مشرف بر كارخانه قند هفشجان و باغ هيبت اله ميباشد واقع شده، در بالاي سر كارخانه قند سه ميل خيلي بلند بنام «ميله هاي شاه نشين» به چشم مي خورد. شايع است كه فتحعلي شاه قاجار، زماني با سپاه ولشگر خود به هفشجان آمده، خودش رفته بالا در سايه كوه اتراق كرده و سپاهش در مرغزاريكه زير كارخانه قند ميباشد، چادر زده اند. از آن زمان اين مرغزار، «مرغ شاه» ناميده ميشود.

باغها و چشمه ها

اينك به معرفي باغها و چشمه ها مي پردازيم . باغها عبارتند از:

باغ بزرگ چشمه زنه پاي صخره هاي كمازار، باغ چشمه شعبان پاي ناي بيكان، باغ چشمه رم رم بالاي دروازه لري، باغ چشمه ارمني سابق پاي كوه، باغ چشمه حسن پاي تخت سمنبر، باغ چشمه لري نزديك دروازه لري، باغ سيد تقي نزديك كلاه غازي و باغ چشمه شرشري بچه هاي سيد احمد بالاي كلاغ غازي، باغهاي ديگري نيز بوده اند كه نامشان را راموش كرده ام. در جهان بين علاوه بر چشمه ها و باغهائيكه نام برده شد چشمه هاي دگري وجود دارد آب آنها از سردي دست را اذيت ميكند. مانند: چشمه سرد، چشمه شور، چشمه خنگ سوار، چشمه غافل، چشمه ناي بيكان، چشمه نو ملا صالح، چشمه كبكي، چشمه شاه قلي بيك، چشمه شرشري، چشمه آب باريك و نيز چند چشمه دگر.

در دو كوه جهان بين و بزلر در گذشته شكارهاي فراواني مانند كل بز وجود داشت. زمستانها در بزلر قوچ و ميش به فراواني ديده مي شد. در جهان بين كبك دري و كبك معمولي فراوان بود. پلنگ نيز در اين كوه ديده مي شد. بارها همراه پدرم در بزلر و جهان بين براي شكار رفته ام. در كوه بزلر تا چهل رأس كل بز و در زمستان قوچ و ميش فراوان و در جهان بين گله هفتاد تا هشتاد رأس كل بز را بچشم خود ديده بودم. اينك نميدانم شكاري در اين دو كوه وجود دارد يا نسلش را قطع كرده اند.

افسانه صحراي اسكندري

هفشجان املاك و صحراهاي بسيار وسيع دار كه هر كدام داراي نامي هستند مانند: صحراهاي بزرگ ميدانك داراي چندين دره ميباشد، صحراي هوشنگي، صحراي اسكندري، صحراي باطاق، صحراي سوراله، صحراي پا به كپلي، صحراي شلكستان، صحراي كينا، صحراي چركستان، صحراي لك لك بزرگ و چندين صحراي ديگر. در صحراي اسكندري تپه بسيار بزرگي بصورت كله قند يده ميشود كه افسانه اي نيز درباره آن وجود دارد. آن موقع كه من بچه بودم پير مردها ميگفتند كه اين تپه از زمان اسكندر به وجودآمده. اسكندر موقعي كه ايرانرا فتح نموده آمده در اينجا و قصر بسيار بزرگ وزيبائي را بنا كرده كه بعد از خودش بتدريج اين قصر خراب شده و بصورت تپه در آمده است. در نزديكي اين تپه لب رودخانه دو تپه خيلي كوچك بود كه مي گفتند يكي از آن دو حمام بوده و ديگري اسطبل يا آبدارخانه. اكنون دور تا دور آنها را سيم كشي كرده وجزء آثار باستاني شناخته شده اند.

آسيابها و كارخانه هاي روغن كشي.

در پنجاه سال قبل هفشجان داراي شش آسياب آبي بود كه مردم گندم و جو خود را در آنها آرد مي كردند. اين آسيابها بيشتر در زمستان بكار مي افتادند و اكثراً در فصل بهار، تابستان وپائيز از بي آبي ميخوابيدند سه تا از اين آسيابها در باغات چشمه زنه بودند و سه تاي ديگر، يكي داخل ده بود كه در خاطراتم گفته ام مي خواستند آنرا امام زاده نمايند و پدرم مانع شد. ديگري بالاي ده بود كه در شمال واقع شده بود. و سومي بنام آسياب عظيم در جنوب هفشجان بود.

هفشجان داراي چهار كارخانه بزرگ روغن كشي بود كه هر چهار تا در زمستان كار ميكردند و بقيه فصول سال بيكار بودند. نام آنها چنين بود: كارخانه حاج علي، كارخانه جبارخان، كارخانه بيرون دهي و كارخانه قلعه.

حمام و مساجد هفشجان

هفشجان بيشتر از سه حمام نداشت كه هر سه داراي خزينه بودند. از صبح تا ساعت هشت مردانه و از هشت صبح تا غروب آفتاب زنانه بودند. اين حمامها عبارت بودند از: حمام مرغزار، حمام قلعه و حمام كهنه. فعلاً سازمان بهداشت آنها را بسته است.

كشت ترياك و ترياك گيري

زماني در هفشجان كشت ترياك خيلي زياد و خودكاري بسيار پر زحمت بود. ظهر تابستان زارعين در مزرعه گرزهاي ترياك را تيغ كشيده و صبح خيلي زود براي گرفتن شيره آن مي رفتند. من خود يكي از آنها بودم هر چند از نظر سن و سال خيلي كوچك بودم ولي باندازه يك نفر آدم بزرگ تيغ مي كشيدم و ترياك مي گرفتم چنانكه همه تعجب ميكردند.

در ترياك مالي نيز كسي همپاي من نبود. با اينكه از طفوليت در كار كشت ترياك و گرفتن و ماليدن ترياك بودم هيچگاه لب بوافور نزدم چون از اينكار خيلي بدم مي آمد و هنوز هم تنفر داشته و بدم مي آيد. به خاطر دارم كه يكسال انبار ترياك خانه ما را از طرف دولت شكستند و ترياكهاي زارعين را وزن كردند. ميان رئيس حوزه ترياك با كدخدا بر سر قيمت بحث در گرفت. چون ترياكها را كيلي حساب مي كردند كدخدا نظرش روي كيل بيست و هشت بود و نظر رئيس بر كيل بيست. عاقبت رئيس گفت از ترياكهاي يكي از اين زارعين چهار مثقال وزن مي كنيم و مي دهيم به ترياك مال دولت تا بمالد. هر چند كيل در آمد همه را با آن كيل حساب مي كنيم. كدخدا گفت ما هم چهل مثقال از همان ترياك مي دهيم به ترياك مال خودمان كه بمالد اگر ترياك مال شما بهتر ماليد تمام ترياكها را كيلي بيست و چهار حساب مي كنيم و اگر ترياك مال ما بهتر ماليد تمام ترياكها را كيلي سي حساب خواهيم كرد و رئيس گفت هيچ ترياك مالي مطابق ترياك مال دولت نمي تواند ترياك بمالد. كدخدا گفت حرفي نيست كه ترياك مال شما وارد و حرفه ئيست ولي به ترياك مال ما نخواهد رسيد. من حاضرم با شما شرط ببندم. رئيس گفت ترياك مال خودتانرا معرفي كنيد. كدخدا گفت روبروي شما نشسته است. رئيس وقتي مرا ديد گفت: هاشمي را مي گوئيد، محالست بتواند. بهر صورت كدخدا براي بستن شرط سماجت كرد ولي رئيس زير بار نمي رفت. سرانجام چهل مثقال ترياك وزن كرده بمن دادند. همانجا جلو رئيس و كدخدا ترياك را سفت كردم و دادم دست كدخدا. كدخدا آنرا انداخت توي سيني كه جلوش بود ترياك تكه تكه شد. رئيس و حاضران تعجب كردند كه ترياكي كه تازه از زير كار در آمده چگونه به اين صورت ريز ريز شد.

سرانجام تمام ترياكها راكيلي بيست و هشت حساب كرده و پولش را بزارعين پرداختند.

پهلوانان هفشجان

هفشجان مردان خيلي زورمند و دليري داشته است مانند: صادق شير محمد وحسن آقا صادق پسرش. پهلوان محمدرضا، پهلوان نوروز و ديگر پهلوانان.

از كارهاي پهلوان صادق زياد تعريف مي كردند كه من يكي از آنها را در اينجا نقل ميكنم. مي گويند: نامبرده بار گندمي بآسياب خرابي مي برد و پس از آرد شدن به هفشجان مراجعت مي كند ولي قبل از رسيدن بگردنه، لري الاغش سست مي كند. چون زمستان بود و دسترسي بجائي نداشته شال را از كمر باز مي كند و بار را محكم روي الاغ مي بندد الاغ را مي گذارد پشت گردنش و به هفشجان مي آورد. پسرش حسن آقا نيز دست كمي از پدر نداشته است.

مي گويند حسن آقا نيز يكبار گندم به آسياب (دسته نا) برده بود. گوئيا بر سر مزد آسيابان به حسن آقا بد حرفي مي كند و او آسيابانرا كتك ميزند. آسيابان مردمان ده را خبر ميكند. حسن آقا موقعي كه متوجه ميشود چندين نفر با چوب به آسيا مي‌آيند. چوب دستي خود را بر مي دارد و به پشت بام آسيا مي رود و هر چند نري كه از (دسته نا) مي‌آيند. همه را مي زند بدون اينكه خودش چوبي خورده باشد. دسته نائيها به صمصام السلطنه شكايت مي برند. صمصام حسن آقا را مي خواهد، وقتيكه متوجه ميشود يك هفشجاني در حدود هفتاد هشتاد نفر دسته نائي را كتك زده يك سر داراي باو خلعت ميدهد و حسن آقا سر فرازانه بهفشجان بر مي گردد. از شيرين كاريهاي پهلوان نوروز اين بود كه چوبهاي كلفت را مي گرفت و بپاي خود مي زده و خرد مي كرد، يا قاطريرا پشت گردن مي گذارد براه مي افتاد، يا دو گوني سه خط بزرگ كه پراز گندم بود، يكي از زيراين بغل و يكي زير آن بغل مي گذاشت و از پله بالا يا پائين مي آمد.

دانشمندان و شاعران

از ميان مردم هفشجان دانشمندان و شاعران نيز به وجود آمده اند كه متاسفانه از زندگي و آثار بسياري از آنها آگاهي ندارم. از آن ميان آخوند ملا مهدي دانشمند عارف و شخص بسيار فاضل بوده است.

ميرزا محمد مهدوي فرزند آخوند عالمي رباني، عارف، خطاط، شاعر و اديب بود.

ميرزا احمد مهدي دانشمندي ارزشمند و اديبي فاضل و شاعري توانا بود كه در بخش شاعران بطور خيلي خلاصه درباره او صحبت خواهيم كرد. و شعريرا كه قبل از فوتش سروده و روي سنگ مزارش نوشته شد بچاپ خواهيم رساند.

ضمناً برادران آقاي مهدوي نيز مرداني خطاط و خوش مشرب و صاحب علم بودند. مانند ميرزا ابوالقاسم و ميزا عبداله كه روحشان شاد و يادشان گرامي باد.

سئوال درباره هفشجان

چند نفري از دوستان و آشنايان در مورد نام هفشجان از من سؤال كرده اند كه اين نام از كجا و از چه موقع روي شهر گذارده شده است. البته جواب درستي نتوانسته ام بآنها بدهم در فرهنگ مرحوم دهخدا  و معين نيز هفشجان آمده ولي از وجه تسمه آن چيزي گفته نشده است.

موقعيكه بچه بودم از پدران و بزرگان قوم شنيدم كه مي گفتند: احتمال ميرود نام آن هفتخوان يا هفت برادران بوده و بتدريج به هفشجان تبديل يافته است. فرض ديگر اين است كه بطور عمول مستغلات و املاك هر شهر يا هر ده و هر خانه ششدانگ مي باشد بغير از هفشجان كه املاكش هفت دانگ است، لذا اين شهر «هفشجان» ناميده شده است. در مورد اين فرض داستاني نيز نقل مي كنند و آن اينكه: املاك هفشجان نيز در قديم همان ششدانگ بوده و به يك نفر كه داراي هفت پسر بوده است تعلق داشته است. بعد از مرگ او هفشجان بوارثين مي رسد. وارثين در موقع تقسيم املاك متوجه ميشوند اگر بخواهند بهمان ششدانگ تقسيم كنند يكي از برادرها سرش بي كلاه مي ماند، يعني از املك پدري چيزي نصيبش نمي شود اينست كه مي نشينند وبا هم بمشورت مي‌پردازند وهر كدام بطور مساوي از سهم خود سهمي به برادر مي دهند و نام آن را «همه گري» ميگذارند. از آن روز به بعد ملك هفشجان هفت دانگي ميشود بشرح زير:

دانگ آمنصور، دانگ آشهريار، دانگ رئيس، دانگ قاضي، دانگ تاج اميري، دانگ طماز قلي (كه طهماسبقلي بايد بوده باشد) و دانگ همه گري. اكنون ملك هفشجان هفت دانگي است و واحد مساحي آن را بجاي جريب يا قفيز پا مي گويند. اينك هفشجان داراي 224 (پا) مي باشد.

از جناب آقاي احمد پناهي محقق و دانشمند محترم كه در موقع بيماري اينجانب سيد محمد هاشمي و بستري شدن در بيمارستان براي چاپ كتاب (بزلرنامه) مرا ياري و همكاري نمودند بي نهايت قدرداني نموده وسپاس گذارم از خداوند بزرگ مسئلت مي‌نمايم كه اين دوست ارجمند را در راه علم و دانش موفق و مؤيد داشته همواره در پناه لطف حضرتشان از حوادث ارضي وسمائي محافظت فرمايند.

با تشكر فراوان سيد محمد هاشمي

تقديم به دوست و برادر عزيزم آقاي سيد محمد هاشمي بمناسبت انتشار مجموعه اشعار كاروان عمر اشعاريكه در كمال سادگي از پاكي ضمير و صفاي باطن سرايندة آنها الهام گرفته است و آئينه تمام نماي روزگار تلخ و شيرين مردم ديار ما است.

غلامرضا جولائي «مزدا»

 

كاروان عمر تو

هر كه ميخواهد بداند داستان عمر تو       

بايدش نيكو بخواهد كاروان عمر تو

با خطوط روشن و برجسته اي بنوشته است     

در دل هر صفحه اي صدها نشان عمر تو

آرمانخواهي، و مردم دوستي، مهر و وفا

                      كاروان عمر تو، خوش ترجمان عمر تو

من يقين دارم كه در جائي بجا گيرد قرار

                      تيرهائيكه رها شد از كمان عمر تو

نفرت از جنگ است وخونريزي و امحاي بشر

                      لابلاي، سطر سطر، كاروان عمر تو

نفرت از طاغوت و از طاغوتيان زرپرست

                      شد روان بر صفحة دل از زبان عمر تو

با خطوط نيت از حب علي (ع) دم ميزند

                      بلبل دستانسراي بوستان عمر تو

خانه آبادان و خوان و خانمانت برقرار

                      ايكه شد طبع تو، مرغ نغمه خوان عمر تو

 

خنده اندر گريه و شادي در آغوش هم است

                      هر چه بينم بيشتر خورد وكلان عمر تو

بي غل و غش، صاف و ساده، در خور فهم همه

                      شعرهاي دلكش ونغز و روان عمر تو

سطرهاي يك ورق تاريخ عمر مردم است

                      قصه هاي تلخ و شيرين بيان عمر تو

در سپهر آبي شعر و ادب، فرخنده باد

                      جلوه هاي ذره ذره اختران عمر تو

حق پرستي، حق ستائي، حق شناسي، همچو گل

                      ريشه ها دارند اندر گلستان عمر تو

هر كه بر اندازة فهمش كند درك سخن

منكه لذت برده ام از كاروان عمر تو

پانزدهم بهمن ماه 1364تهران

كاروان عمر تا منزل به منزل مي رود

                      همراه اين كاروان صد قافله دل ميرود

دست مولا چون كند همراهي اين كاروان

                      وه چه آسان كاروان در راه مشكل ميرود

جليل عامري 30/8/74

نویسنده :فرشاد گلمحمدی


آخرين ارسال هاي تالارگفتمان

     

تهم و سیاوش .. آهنگ خونه مادر بزرگه
 

آهنگ پر معنی و فوق العاده سینا تهم به همراه سیاوش به نام خونه مادر بزرگه ، تهم عضو جدید پایدار رکورد هست و این کار ترک اول از آلبوم جدیدشه که به زودی از آونگ و پایدار منتشر میشه ، (این ورژن اصلی آهنگ هست که اینترو (20 ثانیه بیشتر) و میکسش با ورژن دزدی که دیروز پخش شده فرق میکنه)

با سه کیفیت Mp3 192/128/64 و دانلود از ۲ سرور ، برید به ادامه متن....

خونه مادربزرگه

 

يكشنبه، 30 خرداد ماه ، 1389 بازدید:34 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 34 بار بازديد شده
 

تمامی دانستنیها و ریزه کاری های فتوشاپ
 
PHP-Nuke

تمامی دانستنیها و ریزه کاری های فتوشاپ را یکجا هدیه بگیرید و عنوان بهترین گرافیست را از آن خود کنید!

سه شنبه، 25 خرداد ماه ، 1389 بازدید:24 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 24 بار بازديد شده
 

منو دسته ها

 
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .
 

آمار کاربران

 
 

نظرسنجی

 
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 4
نظرات : 0
 

برترین مطلب روز

  تاکنون مطلبی به عنوان مطلب پربیننده انتخاب نشده است .  

مطالب گذشته

 
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .
 

لینک دوستان

 

هفشجان (HAFSHEJAN)

تمام لينك ها


لينكستان

phpnuke


 

تبلیغات چپ

 
java
 

تصاویر برتر

 










 

جدیدترین تصاویر

 










 

تصاویر تصادفی

 


 

 

  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

mashhadteam.ir